محمد مهدى ملايرى
239
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دربارهء شخصيّت هرمز نوشتهء مورّخان تا حدّى آشفته و پريشان است . ايشان ، هم ادب و تدبير و دادگرى او را ستودهاند ، و هم او را مردى بدانديش خواندهاند « 1 » . اين اختلاف در داورى مورّخان از اختلاف در رفتار و كردار خود هرمز سرچشمه گرفته ، كه در آغاز دادگر و رعيّت نواز و طرفدار مستمندان و ستمديدگان مىنموده ، ولى چون بر تخت شاهى جاى گرفته ، خوى بگردانيده و ستمگرى پيشه كرده است « 2 » . ستمگرى او را بيشتر در كشتن بزرگان دولت و نجبا و اشراف دانستهاند . در تاريخ طبرى شمار كشتهشدگان او از علما و خاندانهاى كهن و اشراف سيزده هزار و ششصد تن آمده كه اگر هم گزافه به نظر رسد باز نمودارى از نظر و رفتار او نسبت به اين طبقات است « 3 » . هرمزد و بزرگان دولت كار او به نظر برخى از تاريخنويسان نشانهاى از دادگرى او و براى جلوگيرى از ستم بزرگان بر زيردستان بوده « 4 » و به نظر برخى ديگر براى ترسى بوده است كه او از قدرت آنان داشته « 5 » . بههرحال
--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 990 : « گفتهاند كه هرمز مظفّر و منصور بود و هرچه مىخواست به آن مىرسيد . با فرهنگ و عاقل و زيرك ولى بدانديش بود و در اين صفت به دائيهاى ترك خود برده بود . » ( 2 ) - فردوسى پس از بيان گفتهء هرمز در خطابهء تاجگذاريش كه گويد : همى خواهم از پاك پروردگار * كه چندان مرا بر دهد روزگار كه درويش را شاد دارم بگنج * نيارم دل پارسا را به رنج چنين بود تا شد بزرگيش راست * بر آن چيز بر پادشه شد كه خواست برآشفت و خوى بد آورد پيش * به يك سو شد از راه و آيين خويش ( شاهنامه ، ج 5 ، ص 3 ) ( 3 ) - طبرى ، 1 / 990 - ثعالبى ، غرر ، ص 638 . ( 4 ) - فارسنامهء ابن بلخى ، ص 29 : « . . . وليعهد پدر بود و همچونين سيرت پسنديده داشت ، امّا در عدل مبالغتها كرد پيش از اندازه چنان كه بزرگان دولت او از آن نفور شدند . » ( 5 ) - فردوسى در واقعهء قتل هرمز سه تن از دبيران با قدر و اعتبار پدرش را كه به گفتهء او : بر تخت نوشيروان اين سه پير * چو دستور بودند و همچون وزير -